۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

ميتوان و بايد


ميتوان و بايد
جديدترين كار روزبه
در سايت موزيك اشرف


براي اطلاع رساني به سايردوستان، لطفاً ترانه را به اشتراك بگذاريد
مي توان و بايد
مي توان و بايد
با خيزشي ايراني
همصدا، همصف
با ارتش آزادي
با هزار اشرف
آري مي توان و بايد
مي توان و بايد
بايد اكنون كهكشاني تازه ساخت
هر چه آرش را كماني تازه ساخت
ارتجاع منتشر را مي توان
سرنگون كرد و جهاني تازه ساخت

پيوند براي ديدن ترانه و خواندن همه متن شعر:
http://musicashraf.com/farsi/rouzbeh/

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

تازه ترين كار گروه شباهنگ به زودي روي سايت موزيك اشرف

با  باشتراك گذاشتن به ساير دوستان اطلاع رساني كنيد.

مامور نهي از منكر ايستاده
تو چفيه و ريشش شپش داره
رد شد ازش يك دختر عاصي
بدجوري انگار كينه بش داره
بوي گلاب نكبتي ميده
زير مشام شهر مي لوله
تاريخ رو برعكس مي بينه
با دايناسورها سخت مشغوله
من نبضم نبض زمونه
اون مغزش خشكه، خزونه
حتي از سايه ش هراسونه
دستش تا مرفق تو خونه
منكر اول همونه
معروف من جنگ با اونه
پيوند براي ديدن كارهاي گروه شباهنگ:
http://musicashraf.com/farsi/shabahang/

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

خاطرات من و معلم هام ما طرفدار معلممون هستيم... (قسمت دوم)



پيوند سايت موزيك اشرف:

دفعه قبل هم اين جملات رو اول خاطره گفتم!
گفتم بخشي از زندگي منو منو خاطراتي تشكيل ميدن كه بذر اونها رو معلماي دورهي دبستان و راهنمايي و دبيرستان تو باغ بكر ذهنم كاشتن.
بذرهايي كه حالا مثل درختاي سرسبز و پرشكوفه يي شدن و هر باركه بهشون نگاه ميكنم احساس ميكنم بيشتر و بيشتر اون معلما رو دوست دارم و آرزوي ديدن دوباره شون برام يك حسرت هميشگيه!
واينبار ميخوام صاف برم سراغ يه خاطره ي بامزه ولي مثل دفعه ي قبل بودار و سرخ
فكر ميكنم سال شصت و هشت يا شصت و نه بود و من كلاس چهارم دبستان بودم.يه روز صبح وقتي زنگ خورد و وارد مدرسه شديم، در كمال تعجب ديديم كه همه ي معلما صندلي شون رو توي راهرو گذاشتن و دم در كلاس نشستن !
داستان ازين قرار بود كه يك معلم از شدت فقر كليه ش رو فروخته بود واين خبر مثل بمب ، بين معلما منفجر شده بود.خوب اون موقع هنوز گـَرد عادي شدن رو اين اينكار ننشسته بود و همين موضوع باعث اعتصاب سراسري معلما در تمام ايران شده بود.
اون روز ما خوشحال بوديم. اگه از شادي ناشي از تعطيلي كلاسا بگذريم ، واقعا معلممون رو هم دوست داشتيم و تو دنياي بچگي بهم ميگفتيم كه بايد يه جوري كمكش كنيم. ما طرفدار معلممون هستيم! از طرفي مدير مدرسه هم سرگرم تهديد معلما بود براي شكستن اعتصاب!در واقع مديرها هميشه كساني بودن كه از طرف رژيم انتخاب ميشدن و حتما بايد حزب اللهي مي بودن. هيچ يادم نميره كه مدير مدرسه ما يه پاسدار دبش به اسم نادري بود كه حتي گاهي با پوتين و لباس خاكي به مدرسه ميومد!
خلاصه...تو همين اوضاع بود كه صدايي از بيرون شنيده شد. صدا صداي دانش آموزاي دبيرستاني بود كه تو كوچه ي روبرويي قرار داشت . اونا كه خيلي بزرگتر از ما بودن از مدرسه بيرون زده بودن و همه باهم شعار ميدادن : معلم معلم حمايتت ميكنيم. حتي با سنگ به در مدرسه ما ميزدن تا مدير اون رو باز كنه و ما هم بتونيم بيرون بيايم....
ما كه حالا ديگه تو راهروهاي مدرسه ميچرخيديم و مشغول خنده و شوخي بوديم ديديم توي يكي از كلاسا همين شعار روي تخته سياه نوشته شده: معلم معلم حمايتت ميكنيم.
چند دقيقه بعد نادري، مدير پاسدار مدرسه رو ديديم كه شلنگ به دست فرياد ميزنه : همه برن توي كلاس... پدر همتون رو در ميارم....
بعد هم با همون عصبانيت وارد كلاس ما شد و چند تا كاغذ رو بهمون نشون داد. روي كاغذا نوشته شده بود:
معلم معلم حمايتت ميكنيم. نادري داد زد: كي اينار رو نوشته! زود باشين بگين... كي اينار رو نوشته و تو كلاس انداخته؟!
سكوت سختي توي كلاس حكمفرما بود و آقا معلم هم هنوز بيرون توي راهرو نشسته بود.مدير داد زد: كيفاتون رو روي ميز بگذارين.... الان معلوم ميشه كار كيه! بعد شروع كرد تكه به تك كيف ها رو گشتن تا اينكه... توي كيف يكي از شاگرداي كلاس كه اتفاقا شاگرد زرنگ هم بود چند تا كاغذ پيدا كرد. كاغذايي روش با دست خط بچگونه و با يه ماژيك نقاشي نوشته شده بود... معلم عزيزم حمايتت ميكنم....
نادريِ پاسدار اون اون دانش آموز رو كه حالا ديگه مثل بيد ميلرزيد از نيمكتش بيرون كشيد وتا بخودش بجنبه محكم خوابوند تو گوشش... بعد در حالي كه نوشته ي روي كاغذ رو نشون ميداد فرياد زد:
خاك بر سر من كه تو بخواي ازم حمايت كني... خاك بر سر من!
اون كوچولو كه بغض گلوشو گرفته بود بدون هيچ قصد و غرضي گفت:
آقا ! بخدا ما منظورمون شما نبودين..... منظورمون آقا معلممون بود !
حرفي كه اگر چه تو دنياي صادقانه ي كودكي گفته شد اما حقيقتي زيبا توش نهفته بود....
بله ما طرفدار معلموون بوديم. هنوز هم هستيم... اگرچه بزرگ شديم و خيلي هاشون رو سالهاست كه نديديم...
براي خواندن مطالب ادبي بيشتر از سايت موزك اشرف ديدن كنيد.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

دختر ايران ـ خواننده آيدا

لينك ترانه: http://musicashraf.com/farsi/ayda/

زخمي تو صدامه
ابري تو چشامه
باري, كوه آواري, از ستم آري, رو شونه هامه
حراج عشق و انسان
بازار نوبرده داران
گريزون, دختر ايرون, گمشده رؤياهاش تو خيابون
اما  من ناگهانم
بغض آتشفشانم
موج خشم هزاره
تو قلبم بي قراره
من نيمي از جهانم
فرياد  «مي توان»ام
زيرآوار  زنجير
من عصيان زمانم
من دختر ايرانم
نگا كن ما به چه اوجي رسيديم
چه طرحي واسه فرداها كشيديم
نترس از باد و بارون
نترس از اين زمستون
خطر كن ما بهارُ برگزيديم
آري  من ناگهانم
بغض آتشفشانم
موج خشم هزاره
تو قلبم بي قراره
من نيمي از جهانم
فرياد  «مي توان»ام
زيرآوار  زنجير
من عصيان زمانم

من دختر ايرانم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

3 مي روز جهاني آزادي مطبوعات

ايران آخوندي بين 180كشور جهان رتبه 173 به خود اختصاص داده است
رده‌بندی جهانی آزادی رسانه‌ها ٢٠١٥
در صدر جدول رده‌بندی جهانی آزادی رسانه‌ها در سال ۲۰۱۵، هم‌چون سال‌های پیشین، سه کشور اسکاندیناوی قرار دارند. فنلاند، که از پنج سال پیش همچنان صدر نشین است،و سپس نروژ و دانمارک قرار دارند. در آن سوی جدول بدترین قرار دارند و ترکمنستان، کره شمالی، اریتره که در میان ١٨٠ کشور صد و هشتامین است.
رتبه ایران (١٧٣)
از سال ۲۰۰۳ ایران در رده بندی جهانی آزادی رسانه‌ها، در حال سقوط آزاد است. انتخاب حسن روحانی, محافظه کار میانه رو به ریاست جمهوری در خرداد ماه ۱۳۹۲ تأثیر چندان مثبتی بر وضعیت آزادی اطلاع رسانی نداشته است. رسانه‌ها همچنات توقیف می‌شوند، موج بازداشت ها روزنامه نگاران و وب‌نگاران، دردو سال اخیر, سازماندهی شده از سوی سپاه پاسداران با همکاری فعالانه دستگاه قضایی تحت نظارت رهبر جمهوری اسلامی، یادآور بازداشت‌های فردای انتخاب پر مناقشه محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری در خرداد ۱۳۸۸ است. باید یادآوری کرد که همچنان بسیاری از بازداشت شدن این اعتراض‌های در زندان بسر می برند. سکوت دولت حسن روحانی در برابر سرکوب آزادی اطلاع رسانی اگر همیارانه نباشد به عنوان رئیس جمهوری و مسئول اجرای قانون اساسی است دست کم پرسش برانگیز است. ایران همچنان با ۵۰ فعال رسانه‌ای زندانی یکی از پنج زندان جهان برای روزنامه‌نگاران است.

به همين مناسبت يادي از كريمپور شيرازي روزنامه نگار متعهد كشورمان داشته باشيم.
http://musicashraf.com/…/%D8%A8%D9%87-%D9%8A%D8%A7%D8%AF-%…/

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۱, جمعه

به مناسبت روز معلم خاطرات من و معلم هام موضوع انشاء

لينك همه مطلب: https://www.facebook.com/MUSICASHRAFofficial

بخشي از زندگي منو خاطراتي تشكيل ميدن كه بذر اونها رو معلماي دورهي دبستان و راهنمايي و دبيرستان تو باغ بكر ذهنم كاشتن. بذرهايي كه حالا مثل درختاي سرسبز و پرشكوفه يي شدن و هر باركه بهشون نگاه ميكنم احساس ميكنم بيشتر و بيشتر اون معلما رو دوست دارم و آرزوي ديدن دوباره شون برام يك حسرت هميشگيه!
اگه بهم بگين كمي از درس و مدرسه و معلمايي كه داشتي بگو ده ها و ده ها خاطره رو بايد تو ذهنم مرور كنم تا بتونم يكي رو براتون انتخاب كنم.
خاطره ي آقا معلم اول دبستانمو كه حتي اسمش رو هم بعد از بيست و شش سال فراموش نكردم. همون معلمي كه همهي زندگيش شاگرداش بودن و حتي ميز و نيمكتاي كلاس را با دست خودش درست ميكرد 
...............................
(ادامه را از لينك ضميمه دنبال كنيد)

تو بخون ـ ساخته شده از آندرانيك آساطوريان

براي شنيدن صدا به اين لينك مراجعه بكنيد: http://musicashraf.com/farsi/Nima%20/


غربت كدوم ترانه سايه انداخته رو آواز
كه هزار حرف نگفته مونده رو پرده ي اين ساز
بگو با من اي پرنده اي به خون نشسته عاشق
مي پره كدوم پرنده با پر خـوني پرواز
تو بخون كه با تو سازا بخونن
نذار اين كوچه ها دلتنگ بمونن
يه روزي مياد كوير سينه ها
قدر بارون صـداتُ مي دونن
باغ نيلوفري من كي حـصاراتُ سوزوزنده
دسـت غارت كدوم باد قامت سروُ شكونده
بگو اي شقايق سرخ خون كي ريخته رو برگات
زخماي كدوم دلاور ابر چشماتُ تكونده
اي ستاره ي زميني كه نگات به آسمونه
شط سرخ آبي چشمات رونق رنگين كمونه
تو غروب هر ستاره يه تولد دوباره س
كه تو آوار سياهي داره از سحر مي خونه
تو بخون كه با تو سازا بخونن
نذار اين كوچه ها دلتنگ بمونن
يه روزي مياد كوير سينه ها
قدر بارون صـداتُ مي دونن